لاطائلات گنگ خوابدیده
صفحات وبلاگ
نویسنده: سرو - سه‌شنبه ٢٩ آذر ۱۳٩٠

دکتر الف.ف حرف می زند و من فقط تکان خوردن لب هایش را می بینم و چشمم به پنجره ی باز پشت سرش است. سرد است، خیلی سرد. می لرزم. دندان هایم به هم می خورد. نقطه، از نقطه استفاده کن! جمله ات را تمام کن. سردم است. می خواهم از این جا بروم. بگذار بروم، بگذار. به جای خون، جوهر آبی در رگ هایم است. ناخن ها و لب هایم آبی شده اند. بگذار بروم. جوهر به چشم هایم می رسد. همه جا تیره است. اشک می ریزم. اشکِ آبی.

نویسنده: سرو - شنبه ٥ آذر ۱۳٩٠

دیروز رفتیم سینما آزادی به صرف فیلم سعادت آباد. تقریبا تمام فیلم در خانه ی یاسی (لیلا حاتمی) و محسن (حامد بهداد) اتفاق می افتاد. تولد محسن بود و علی رغم رابطه ی مشخصا بحرانیشان _ آینه ی شکسته ی اتاق خواب_ یاسی به همین مناسبت مهمانی ای ترتیب داده و دوستان نزدیک را دعوت کرده بود. مهمان ها شامل دو زوج بودند: لاله (مهناز افشار) و علی (امیر آقایی)، و تهمینه (هنگامه قاضیانی) و بهرام (حسین یاری). هر سه زوج آشکارا نامتناسب بودند. یاسی و محسن، لاله و علی از لحاظ فرهنگی و اعتقادی -فقط در مورد زوج لاله و علی- دچار عدم تناسب بودند و تهمینه و بهرام هم از لحاظ طبقه ی اجتماعی و احتمالا سن و سال تناسبی با هم نداشتند. و  طبیعتا انتظار اختلاف بین آن ها می رفت.

محسن مردی لاابالی و حقه باز بود که به یاسی خیانت می کرد و از بهرام کلاه برداری.

بهرام آدمی بود که هرچه داشت نتیجه ی ثروت تهمینه بود و در واقع نه شوهر تهمینه بلکه چیزی بیش تر شبیه مباشر او بود.

و اما علی، ظاهرا او از همه شخص موجه تری بود. تحصیل کرده و استاد دانشگاه و قانع به درآمدش و هرچه داشت. ولی علی رغم سطح تحصیلاتش، به شدت عقاید سنتی داشت؛ مخالف کار کردن لاله در بیرون از خانه بود با این استدلال که به درآمد لاله نیازی ندارند. و در نهایت همین عقایدش و همین تحت فشار قرار دادن لاله، او را مجبور به دروغ گفتن برای رسیدن به هدفی که آرزو داشت، کرد. دروغ گفتن فی النفسه مذموم است ولی در این مورد، در واقع علی بود که با سخت گیری، با ارتجاع افکارش، و با پافشاری غیر منطقی روی حرف هایش، باعث اتفاقی که افتاد بود. البته این به این معنی نیست که لاله کاملا بی تقصیر باشد، بلکه او می توانست و باید با علی صحبت می کرد و سعی می کرد او را قانع کند نه این که دروغ بگوید یا مخفی کاری کند.

اشتباه دیگر علی، اعمال خشونتش بود. خشونت فیزیکی به هر دلیلی و در هر شرایطی مذموم است و در نهایت علی تحصیل کرده، علی با فرهنگ، علی دانشگاهی، دست به اعمال خشونت فیزیکی می زند و  نشان می دهد که تحصیلاتش فقط سرپوش کوچک و نا کاملی بوده روی اصل علی که مرد سنتی ایرانی باشد. که با به وجود آمدن یک مشکل یا یک تنش، سرپوش کنار می رود و مرد سنتی ایرانی از زیر آن بیرون می آید. مردی که معتقد است زن باید خانه نشین باشد و اعمال خشونت فیزیکی در صورت تمرد زن، مجاز است. و مجوز انجام تمام این رفتار، جمله ی "دوستت دارم" است.

در مجموع- به جز چند صحنه ی کلیشه ای مثل بریدن انگشت حین خرد کردن سبزیجات توسط یاسی- سعادت آباد، فیلم ملموس و خوبی بود. واقعی بود. رفتار زوج ها با هم از واقعیت انسان بودنشان سرچشمه می گرفت و به هیچ وجه تصنعی نبود حتی "عزیزم" هایی را هم که به کار می بردند، به جا و با موقعیت شناسی محض بود.

دیدنش توصیه می شود!

نویسنده: سرو - جمعه ٤ آذر ۱۳٩٠

دیروز رفتیم سینما آزادی به صرف فیلم سعادت آباد. تقریبا تمام فیلم در خانه ی یاسی (لیلا حاتمی) و محسن (حامد بهداد) اتفاق می افتاد. تولد محسن بود و علی رغم رابطه ی مشخصا بحرانیشان _ آینه ی شکسته ی اتاق خواب_ یاسی به همین مناسبت مهمانی ای ترتیب داده و دوستان نزدیک را دعوت کرده بود. مهمان ها شامل دو زوج بودند: لاله (مهناز افشار) و علی (امیر آقایی)، و تهمینه (هنگامه قاضیانی) و بهرام (حسین یاری). هر سه زوج آشکارا نامتناسب بودند. یاسی و محسن، لاله و علی از لحاظ فرهنگی و اعتقادی -فقط در مورد زوج لاله و علی- دچار عدم تناسب بودند و تهمینه و بهرام هم از لحاظ طبقه ی اجتماعی و احتمالا سن و سال تناسبی با هم نداشتند. و  طبیعتا انتظار اختلاف بین آن ها می رفت.

محسن مردی لاابالی و حقه باز بود که به یاسی خیانت می کرد و از بهرام کلاه برداری.

بهرام آدمی بود که هرچه داشت نتیجه ی ثروت تهمینه بود و در واقع نه شوهر تهمینه بلکه چیزی بیش تر شبیه مباشر او بود.

و اما علی، ظاهرا او از همه شخص موجه تری بود. تحصیل کرده و استاد دانشگاه و قانع به درآمدش و هرچه داشت. ولی علی رغم سطح تحصیلاتش، به شدت عقاید سنتی داشت؛ مخالف کار کردن لاله در بیرون از خانه بود با این استدلال که به درآمد لاله نیازی ندارند. و در نهایت همین عقایدش و همین تحت فشار قرار دادن لاله، او را مجبور به دروغ گفتن برای رسیدن به هدفی که آرزو داشت، کرد. دروغ گفتن فی النفسه مذموم است ولی در این مورد، در واقع علی بود که با سخت گیری، با ارتجاع افکارش، و با پافشاری غیر منطقی روی حرف هایش، باعث اتفاقی که افتاد بود. البته این به این معنی نیست که لاله کاملا بی تقصیر باشد، بلکه او می توانست و باید با علی صحبت می کرد و سعی می کرد او را قانع کند نه این که دروغ بگوید یا مخفی کاری کند.

اشتباه دیگر علی، اعمال خشونتش بود. خشونت فیزیکی به هر دلیلی و در هر شرایطی مذموم است و در نهایت علی تحصیل کرده، علی با فرهنگ، علی دانشگاهی، دست به اعمال خشونت فیزیکی می زند و  نشان می دهد که تحصیلاتش فقط سرپوش کوچک و نا کاملی بوده روی اصل علی که مرد سنتی ایرانی باشد. که با به وجود آمدن یک مشکل یا یک تنش، سرپوش کنار می رود و مرد سنتی ایرانی از زیر آن بیرون می آید. مردی که معتقد است زن باید خانه نشین باشد و اعمال خشونت فیزیکی در صورت تمرد زن، مجاز است. و مجوز انجام تمام این رفتار، جمله ی "دوستت دارم" است.

در مجموع- به جز چند صحنه ی کلیشه ای مثل بریدن انگشت حین خرد کردن سبزیجات توسط یاسی- سعادت آباد، فیلم ملموس و خوبی بود. واقعی بود. رفتار زوج ها با هم از واقعیت انسان بودنشان سرچشمه می گرفت و به هیچ وجه تصنعی نبود حتی "عزیزم" هایی را هم که به کار می بردند، به جا و با موقعیت شناسی محض بود.

دیدنش توصیه می شود!

این وبلاگ محلی است برای استراحت روانی
نویسندگان وبلاگ:
کدهای اضافی کاربر :